دنیای خوراکی های خوشمزه
دیر می رسم خونه تا زنگ در رو بزنم و پول آژانس رو حساب کنم مامان می آید توی حیاط تا با هم خرید ها ببریم تو یک عالمه خرت و پرت خریدم برای فرداشب که مهمون دعوت کرده ام . امروز روز پر کاری بود صبح با ترور شروع شد.تا برسم میدون کتابی جنازه رو برده بودند تمام طول مسیر به این فکر می کردم که برای شام و مهمون هایی که دعوت کرده بودم چی درست کنم به این نتیجه رسیدم که مدتهاست با علاقه آشپزی نکردم برای همین هم آشپزی خوونم اومده پایین دوست دارم باز هم برم توی آشپزخونه مواد غذایی رو با هم مخلوط کنم و غذاهای خوشمزه بپزم مهمون ها غریبه نیستند دوست ها و همدوره ای های بابا با چند تا از بچه هاشون خودم دعوتشون کردم دلم برای یک مهمونی دوره همی و غیبت کردن های غیر فامیلی تنگ شده بود . دوستای بابا دیگه پسر مجرد هم ندارند که بخوام خودی نشون بدهم و برای یک سال مهمونی های دوره ای حرف درست کنن برای دل خودم دوست دارم آشپزی کنم .
لباس هایم که عوض می کنم کاهوها رو می شورم و گوجه گیلاسی ها و قارچ و ذرت و بقیه چیزهایی رو که خریدم جابه جا می کنم مامان ظرف ها رو در آورده می پرسه فردا چی درست می کنی ؟می گم فسنجون که روی شاخشه اصلا همه می یان خونه ما که فسنجون بخورن ماهی هم سرخ می کنم با سوپ و کشک بادمجون سالاد و ماست خیار و ماست اسفناج و ژله چند رنگ هم درست می کنم.مامان می خنده دیس های بلوری رو دستمال می کشه و می گه تو باید آشپز می شدی به جای خبرنگار مامان جان و بعدبلند طوری که بابا هم بشنوه می گه قبول داری باباش ؟بابا از توی هال من رو نگاه می کنه می دونم که بابا آزی سرآشپز رو از آزیه اخمالو ای که شب تا صبح بیداره و تند تند تایپ می کنه بیشتر دوست داره بابا می گه :خیالم از بابت مهمونی فردا شب راحته خودت رو خسته نکن بابا غریبه که نیستند .حرف های بابا رو نمیشنوم غرق شده ام توی دنیای خوراکی ها بعد از مدتها دارم بدون غرغر کردن با عشق و علاقه آشپزی می کنم و این خیلی لذت بخشه .
تند تند سیرها رو رنده ها می کنم بعد هم ماهی ها رو مزه دار می کنم سیر و آبلیمو و زعفرون گوشت ماهی ها را لطیف و خوش عطر و خوش طعم می کنه یادم می مونه که در ظرف رو ببندم تا همه یخچال بو نگیره.برای فسنجون هم فقط سینه مرغ لازم دارم که بدون استخون باشه مامان همیشه می گه فسجون باید به دم بپزه تا جا بیفته و حسابی روغن بندازه .با مامان درباره دخترهای دوست بابا و دست پختهاشون حرف می زنیم و می خندیم . جای سمانه خالیه روی ظرف سالاد سلفون می کشم تا کاهو ها زنگ نزنندو پلاسیده نشوند .یا روزی می افتم که برای بچه ها سالاد ماکارونی درست کرده بودم همه تحریریه از سالاد ماکارونی پر از سس و کالباس و ذرت و خیارشور خوردند و خندیدند خیلی خوش گذشت . درست مثل امروزکه تیم پرسپولیس بعدازمدتها برنده شد و وحید برای کل بچه های تحریریه بستنی خرید.هنوز با پنگول سر سنگینم از آب زیر کاه بودنش خوشم نمی یاد.از رند بودنش حالم بد شده می دونم اخلاقم بده اما آدم ها زود برایم تموم میشوند . و جذابیتشون رو از دست می دهند .
دستم بوی ماهی و سیر گرفته مامان می گه باید یا آبلیمو دست هایت رو بشوری چقدر خوشم می یاد از این نکته های ریز خانه داری که مامان بلده و معجزه می کنه.به مامان می گم نسیم ماشینش رو عوض کرده دوست دارم من هم ماشین داشته باشم اما فعلا نمیشه به خاطر گندی که زدم باید تا خرداد ماه صبر کنم بچه ها قرار قلیون و شام دارن اما من نمی روم این روزها دوست دارم زودتر برگردم خونه وقت هایی که توی تحریریه ام دلم برای تختم برای کتاب های کتابخانه ام که همه شان را خوندم برای تاپ هایی که پرت می کنم توی کمد همیشه شلوغم تنگ میشه.رضا یک پیشنهاد توپ داره برای ادامه همکاری قراره با هم انجامش بدهیم چند تا طرح می نویسم اما دوست ندارم همه تکراری اند انگار . دوست د ارم با حامد همفکری کنم اما نمی دونم تحویلم می گیره یا نه چند بار برایش یک چیزهایی تایپ می کنم اما دلم رضایت نمی دهد که برایش بفرستم آنقدر پنجره اش رو بار و بسته می کنم که دست آخر خودش می گه سلام خوبین ؟چقدر لحنش عوض شده نمی دونم چرا فکر می کنم می خواهد چیزی بگه اما نمی گه درست مثل من که هیچ حرفی درباره طرح رضا و پیشنهادش نمی گم و بعد خیلی رسمی برای هم آرزوی موفقیت می کنیم و خدا حافظی. اول مهر مرجان و سارا و مستوره رفته بودند کیش اون وقت برایم جالب بود که برای چی ۳تایی رفتن کیش یادمه از مرجان هم پرسیدم گفت اولا برای تمدد اعصاب بعد هم برای دیدن دوست دوران دانشگاهشون که الان کیش کار می کنه رفتن حالا امروز خسرو لو داد که اون ۳ تا رفته بودند برای یک بولتن داخلی خبر و گزارش تهیه کنن از کیش بعد قرار بوده هزینه اقامتشون رایگان باشه البته توی هتل هم نبودند و برای یک هفته کار هم نفری ۳۰۰ بگیرند اما انگار خروجی کار برای کارفرما رضایت بخش نبوده و بیشتر از ۱۵۰ تومن پول نداده نمی دونم چرا مرجان دروغ گفت .من که اصلا با مرجان هم حوزه هم نیستم اصلا هم تاحالا پیش نیومده که با هم تداخل کاری داشته باشیم اما اون به من دروغ گفت فقط به خاطر ۳۰۰ تومن .
برنج رو که می خیسانم نوبت زرشک های ترو تمیزیه که از بازارچه امامزاده صالح خریدم.همون روزی که برف می آمد و دلم گرفته بود زرشک خریدم و زیتون پروده بعد هم برای خودم یک تسبیح آبی فیروزه ای خریدم حالا شمار تک تک روزها و ثانیه ها و دقیقه هایی که دلم تنگ میشه .ودست به دعا بر میبرم رادارم.باز هم دارم با خودم حرف می زنم انگار شایسته و پنگول برایم دست تکان می دهند تا از دنیایی که تویش غرق شدم بیام بیرون نگهبانی من رو کار داره تا برسم پایین خودم رو آماده می کنم تا درباره طلاق و دعوا و دزدیده شدن ضبط ماشین مشاوره بدهم جلوی کانتر نگهبانی یک آقایی ایستاده که همین که از پله ها پایین می روم به پهنای صورتش می خنده و یک جعبه کادویی رو به طرف می گیره من هم جعبه رو می گیرم و اون آقاهه آرووم از در بیرون می ره فکر می کنم دارم خواب میبینم برایم یک عروسک چاقالو که لای پوشال های رنگی خوابیده فرستادند آنقدر ذوق دارم که اصلا نمی پرسم از طرف کیه تا کارم تموم بشه ۱۰۰ بار عروسکم رو از داخل جعبه اش بیرون می یاورم و ذوق می کنم .
بالاخره هم فرستنده خودش رو لو می دهد .باورم نمیشود که یکی از دوستانم آنقدر من برایش مهم باشم که یادش باشه برام یک عروسک بخره از همون چاقالوهای نرمی که دوست دارم و به خوشگل ترین شکل ممکن تزئینش کنه وبعد درست همان وقتی که من اصلا حواسم نیست برایم بفرسته و من را تا شب کیفووور کند . اسم عروسکم رو می گذاره خنگه پشمالو آنقدر پشمالوئه که چشم هایش گم و گوره .
بادمجون سرخ شده ها رو از توی فریزر در می یارم برای کشک بادمجون دارم با خودم حرف می زنم من و خودم و آزاده همیشه با هم درگیر بودیم اما وقت هایی که آشپزی می کنم ما سه تاحسابی با هم جور می شویم و خوشحالیم از آشپزخونه که می یام بیرون حسابی خسته ام اما از خودم راضی ام تقریبا کارهام رو انجام داده ام فردا با خیال راحت می تونم از مهمون ها پذیرایی کنم .چقدر زود دیر میشه داره بارون می یاد صدای دانههای عجول بارون که به شیشه پاسیو می خوره رو دوست دارم فردا یک روزه دیگه است یکی از همون پنجشنبه هایی که با هم قرار می گذاشتیم.
پ.ن.۱:
آشیانه بادها کجاست؟
وقتی که در آسمانها نیستند؟
روز را کجا سپری میکنند؟
شب که به جارو کردن خواب من مشغولند
پ.ن.۲:
همراه من
در نیمه های راه فروریخت
در کوچه های خاطره گم شد
در جاده های فاصله جا ماند
همراه من
همراه من نماند
همراه من
همراه من نبود
حالا
هر روز با شماره همراهمت
که در دسترس نیست...
حق با تو بود
کوچه به بن بست می رسید.
درخت دافعه دارد که سیب می افتد