سلام
امروز صبح با حالت خفگی از خواب بیدار شدم ازبس که این چند شب با بغض و اشک خوابیدم این چه زندگیه برای ما ساختن هر ساعت یکی از بچه ها رو بازداشت می کنند،از بس جوشی دستم بوده و این طرف و اون طرف زنگ زدم حالم از گوشی و از تماس های بدون جواب و پیام های فرمایشی فعلا در جلسه هستم بهم میخوره این بگیر و ببند ها و زندان رفتن ها ربطی به نیروی انتظامی نداره پلیس تا همون وزرا می بره نیروی انتظامی بازداشتگاه نداره اما جدا از پلیس هزار تا سازمان نظامی موازی توی ایران خراب شده هست که هر کدوم یک ساز و کار جدا دارند و فقط و فقط باید دعا کنیم هیچ بی کسی توی هزار توی بی در و پیکر این سازمان های اطلاعاتی و عملیاتی موازی گیر نیفته که واقعا عذاب الهی است.دلشوره و بغض و نفرت و خشم همه وجودم رو گرفته هیچی بدتر از بی خبری نیست می دونیم فلانی رو گرفتند اما نمی دونیم کجا بردنش؟کجاست؟چه خاکی توی سرمون بریزیم؟
خانواده ها یک راست میرن اوین از شنیدن اسم اوین هم حالم پر از تهوع و دلشوره میشم بازداشت و اوین رفتن خیلی خیلی خیلی وحشتناکه اونجا آخر دنیاست برای بقیه اسم یک زندانه همیشه ازسوییت هایش گفتند که مخصوص متهم های مالی کلان است ولی همون اوین همون محوطه بزرگ زندان لابه لای تپه های سنگی انتهای شمال غرب تهران بند هایی وجود داره که هیچی درباره اش نمی دونیم البته نمیگذارند که بدونیم همه اطلاعات موجود از این در بند مخوف خاطرات زندانی های آزاد شده است که در جسته و گریخته توی کتاب خاطراتشون نوشته اند حالا توی وحشتناکترین بند زندان اوین یعنی بند ۲۰۹ خبرنگارها و دانشجو ها و زندانی های سیاسی بازداشت هستند و حالا حالا ها قرار نیست تعیین تکلیف بشوند.دلم شور میزنه،بغض خفه ام میکنه دیگه حال ما خوب نمیشه مگه نه؟!
مگه چند روز دیگه هفته وحدت نیست؟پس چرا توی زاهدان جمعه سیله
بچه ها توی حیاط دانشگاه ایستاده اند کسی چیزی نمیگه اما سر کلاس هم نمیره فقط عکس رییس دانشکده رو دیدم تا حالا اصلا یک کلمه هم با هم دیالوگ نداشتیم توی گروه جامعه شناسی و مدیریت که هیچ کلاسی برگزار نشده بچه های فنی و حسابداری هم داره دانشگاه رییس دانشکده با خودش جلسه داره انگار نه به رسم معمول اومد توی گروه نه در جمع دانشجوهایی که توی محوطه روی زمین نشستند حاضر شد،توی اتاق اساتید نشستم کنار پنجره و به جاده نگاه می کنم به ماشین هایی که توی پیچ دوم محو میشوند یکی از استاد های خانم که اصلا نمی دونم چی میگه با یک صدای جیغ جیغی رفته بالای منبر اصلا دوست ندارم حرف هاشون رو بشنوم یک استاد پیر آقا هم هی تاکید میکنه اگر قراره کلاس تشکیل نشه نمونیم بریم خونه بعد هم سرش رو تکون میده ترکیب اون کت احمدی نژاد طوری که پوشیده با اپل واچی که به دستش بسته و موهای جوگندمیش و بریم بریم گفتن هایش یک جوریه اصلا نسبت به خودش و حرف هایش حس خوبی ندارم لیست کلاس ها رو نگاه می کنم بیست و پنج نفر صبح ساعت هفت و نیم کلاس داشتند تا نه اسم و فامیل و شماره دانشجویی شون رو نگاه میکنم بعد میرم لیست بعدی دو صفحه خالی فقط یک جمله نوشته تا یازده آزاد کلاس بعدی شنبه هم یازده و پونزده شروع میشه تا یک و ربع بعد هم تمام.خنگترین و منفعلترین آدم های که توی عمرم دیدم الان همه با هم توی این اتاق جمع شدند خدا رو شکر اصلا لازم نیست با هیچ کدومشون مراوده داشته باشم، دانشجو ها از در بیرون نمی روند همون جا توی محوطه روی زمین و کنار جدول ها نشستند بیرون دانشگاه چند تا ماشین پلیس ایستاده مامورها حق ورود به دانشگاه رو ندارند ما هم حق ورود به محوطه رو نداریم نشستیم کنار هم تا ثانیه ها رو بکشیم.
پ.نه قوی نباش ! آره درست خوندی ، قوی نباش ، بیا یه روز قوی نباشیم ، بیا یه روز غصه نخوریم ، اصلا دو روز غصه بخوریم غر بزنیم گریه کنیم ، یه روز تلاش نکنیم ، چی میشه؟
بیا به خودمون حق بدیم روحمون احتیاج داره یه روزایی هم ناراحت باشه یه روزایی هم استراحت کنه
به خودت زیاد سخت نگیر رفیق.