آزاده مارکوپولو ۲

سلام

تا اینجا نوشتم که رفتم گلپایگان و کباب خوردم درباره کباب گلپایگان هم یک عالمه پرس وجو کردم هر کدوم از استان های ایران ادعا دارن که کباب رو خوب درست می کنند البته که من اصلا کباب دوست نیستم و برام زیاد فرقی نمی کنه ولی این منم منم گفتم ها توی کباب درست کردن رو دوست دارم از گلپایگان که برگشتم باید می رفتم جلسه تاریخ شفاهی،هبچ وقت تاریخ رو دوست نداشتم برای تاریخ شفاهی ایران اسلامی که در واقع همین تاریخ معاصر میشه چند تا تیم بزرگ تحقیقی و پژوهشی دارن کار می‌کنند هسته مرکزی خیلی بسته ای دارند اصلا هم کارشون برای من جذابیت نداره ولی خب باید توی جلسه شرکت می کردم یک جلسه خشک با یک عالمه آدم کله گنده که فقط هم بلدند دستور بدهند بعد از جلسه با مرجان رفتیم باغ کتاب چقدر از کتاب خونه ملی و اون مسیر متنفرم از ورودی اتوبان رسالت قلبم درد گرفت و تا زمانی که جلوی کانتر کتابخونه بودیم این قلب درد با من بود ولی بعدش دفتر آقای جباری توی باغ کتاب خیلی خوش گذشت بچه های تی وی هم اومده بودند برای ضبط اینم های برنامه ای به اسم مامان ها کن اصلا تی وی نگاه نمی کنم ولی برام جالب بود اون همه بچه رو ساکت کرده بودن و البته درست ترش این بود که سرگرم کرده بودند تا بتوانند آیتم هاشون رو ضبط کنند منصوره رو هم دیدم توی برنامه هایی با محوریت کودک و نوجوان حسابی صاحب سبک شده و خب دیگه کار روزنامه نگاری نمی کنه چقدر خاطره تعریف کردیم.دونان شکلاتی خوردیم با موهیتو و بلند بلند خندیدیم.

یکی از دانشجو ها جزوای رو که سر کلاس درس دادم تایپ کرده مرتب و منظم برام آورد چند تا نکته رو باید به جزو اضافه کنم یادم رفته به بچه ها بگم با اینکه از روی کتاب براشون مباحث رو توضیح می دهم اما خب بعضی چیزها رو کم رنگ گفتم و رفتم یادداشت کردم که حتما به جزو اضافه کنم روزنامه نگاری آلان توی ایران خیلی چرت و به درد نخوره اصلا واقعیت نیست همه مون داریم مجیز میگیم انگار القصه کاش این روزهای به درد نخور تموم بشوند.

دو هفته درگیر کارها بودم دوبار هم رفتم چاپ خونه همشهری دلم پر می‌کشه برای تحریربه روزنامه هیجان روزنامه رو هیچ خبرگزاری و وب سایتی نداره

آزاده مارکو پولو

سلام

حالتون چطوره قشنگ های من،دارم برمی‌گردم خونه و چقدر دوست داشتم الان بنویسم.

این چند وقت قشنگ شبیه مارکوپولو بودم همه اش در سفر ابن بنر رفتم اراک و بازار و دیدم بعد هم رفتم کوه مستوفی یک روز هم رفتیم تفرش و آشتیان تفرش خیلی خوش آب و هوا و خیلی خوب بود دوست داشتم یک شهر زیر زمینی هم داشت که برای بازدید از شهر زیر زمینی دو ساعت وقتمون ازبین رفت ولی ارزشش رو داشت بعد هم رفتیم یک سد خاکی که سیصد تا ماهیگیر دور تا دورش درحال ماهیگیری بودند توی سطل هاشون ماهی های درشت گرفته بودند که اصلا باورم نمیشد از داخل همین سد خاکی ماهی ها رو گرفته باشند، آشتیان یک دونه گاوداری مکانیزه رو بازدید کردیم که خیلی باحال بود تا حالا اون همه گاو از نزدیک ندیده بودم گاو داری مکانیزه با تولید شیر و گوشت توام که سرمایه گذاری خیلی هنگفتی داشت یک عالمه هم شغل ایجاد کرده بود و مردم آشتیان خیلی راضی بودند

از سفر آشتیان نرسیده رفتم ساوه شهر انار های مشهور فاصله ساوه تا تهران خیلی نزدیکه جاده اش هم بد نبود اما اولین بارم بود که رفتم ساوه صبح فرمانداری برنامه داشت تا ظهر طول کشید بعد مو خودم رفتم بازار و مسجد جامع و چند تا باغ بزرگ رو دیدم اش انار هم خوردم با یک عالمه سوغاتی های خوشمزه لواشک و رب انار و مربای انار واقعا یک عالمه خوراکی با ماده اولیه انار درست می کنند و کلا انار برای ساوه ای ها خیلی مهمه باغشون آباد .

یک هفته خونه بودم تا نوشتن همه گزارش ها تموم شد باز بار سفر بستم این بار برای اصفهان کلیسای وانگ رو بالاخره دیدم و وقتی رسیدم اصفهان که زاینده رود اب داشت بعد هم رفتیم بازدید گلخونه های صنعتی با تولید انبوه گوجه گیلاسی و خیار و آوکادو کاش مشکل آبخیز داری توی ایران حل بشه این بچه هابی که کشاورزی خوندن و دارن کار کشاورزی صنعتی و به قول معروف مکانیزه انجام می دهند خیلی وقت می گذارند گلخونه گل های آپارتمانی توی نجف آباد اونقدر خوب بود. که دوست نداشتم بیام بیرون اون همه گلدون شاداب و بی نظیر و خوشگل همه اش دونه دونه مثل سلول های تنفسی بودند از اصفهان بدو بدو رفتیم خمین شهرستان خمین بین شهرستان های مرکزی ایران هنوز آب داره و زمین هایش حاصلخیز هم هستند برای همین وزارت جهاد کشاورزی خیلی زود به درخواست احداث گلخونه توی این شهرستان جواب مثبت میده خمین سر سبز نبود خونه امام خمینی هم رفتیم که مردم شبیه امامزاده باهاش برخورد می کنند خمینی که امامزاده نبود که بعد هم رفتیم محلات و گلخونه های زیبای محلات رو هم دیدیم چه‌گل رز های خوشگلی چه رنگ هایی محلات واقعا شهر گل هاست خوبیش اینه که چون گل هایش صنعتی تولید میشه در همه سال گل داره خیلی هم شهر تمیز و خوشبویی بود از محلات برگشتم تهران باید می رفتم دانشگاه دو روز کلاس آموزشی داشتیم عقیدتی فکر کن یک عدد آخوند کوچولو از همین ها که عباهای رنگی رنگی دارند دو تا دو ساعت برامون از ریشه های انقلاب اسلامی و نظر کرده بودن خمینی حرف زد بعد هم گفت موبایل اسباب دست شیطان است دو روزی که تهران بود و هزار تا مانتو فروشی سر زدم مانتو به درد خور نداشت بعد هم رفتم خوانسار چقدر این خوانسار بی نظیر بود خنگ خوشگل با خیابون های مرتب و تمیز و اصلا یک وضی خربزه خوشمزه خوانسار رو هم خوردم هم شیرین بود و هم همون طوری که توی کتاب ها نوشته پوست بسیار بسیار نازکی داشت یک شب مهمون خوانساری ها شدم و لذت بردم ارزیابی های شهرشون فرداش هم خودم رفتم گلپایگان و توی کبابی اصلی گلپایگان کباب خوردم جاتون خالی

ادامه دارد