سلام
از ساعت ۱۲ بامداد ذوق خرداد ماه رو داشتم.کلا خرداد رو دوست دارم تولدم هم که اون روزهای آخره ولی به قول یک رفیقی خرداد ماه آزاده است ازبس از قبلتر ها بی جنبه بودم و روزشمار تولد میگذاشتم همه بچه های تحریریه های قدیم خرداد رو به تولد من می شناسند القصه که الان که بزرگتر شدم دیگه تولدم فقط و فقط برای خودم روز مهمیه و واقعا از هیچ کسی توقع خاصی ندارم با این حال راس ساعت ۱۲ بامداد که وارد سومین ماه سال شدیم یک ویدیوی باحال خرداد ماهی برایم ارسال شد که هم کلی باهاش خندیدم هم حسابی بغض کردم هم اشک ریختم یک فیلم کوتاه از همه اتفاقاتی که در سال ۰۱ گذشت و با هم بودیم چایی خوردن های بام، دریا رفتن های یکهویی، درس دادن توی کلاس،عصبانی بودن ها،اواز خوندن هام با تلفن حرف زدن هام تایپ کردن های تند تند، آشپزی کردن،لباس شستن،خرید های تره باری،فحش دادن ها گریه کردن ها و خندیدن های از ته دل خلاصه که خیلی چسبید خیلی خوب بود هزار بار اون ویدیو رو نگاه کردم هزار بار.
یک مانتو کتی سورمه ای راه راه دیپلمات خریدم خیلی خوش برش و خوش دوخته ولی بزرگترین عیبی که داره اینه که پارچه اش پوست بدن رو میخوره اصلا فکر نمی کردم این طوری باشه و اولین باره که همچین مشکلی با مانتو دارم دیروز تمام مدت کلافه بودم از خارش پوست تا رسیدم خونه مانتوی خوشگلم رو انداختم توی نرم کننده شاید مشکلش حل بشه ریا نباشه خیلی هم گرون خریدمش ولی خب اگر مشکلش حل نشه نمی تونم بپوشم واقعا عذاب آور میشه.فقط راه حل همین استفاده از نرم کننده به ذهنم رسیده برم سرچ کنم ببینم چه راهکار دیگه ای برای از بین بردن این خارش و خورده شدن پوست بدن وجود داره.
از آدم های پر توقع دوری می کنم از اینهایی که همیشه فکر می کنند بقیه باید حواسشون بهشون باشه توی رفاقت و دوستی و هر چی چرتگه دستشون هست،بعد از این همه سال یاد گرفتم که اعصاب و روان خودم خیلی مهمتره برای همین اصلا آدم هابی که رفتارشون،حرف زدنشون و یا کردارشون آزارم میده و باعث خجالت کشیدنم میشه رو تحمل نمی کنم سریع خطشون میزنم حتی اگر از دایره آدم های خیلی خیلی نزدیک به من باشند.ار وقتی همچین برخوردی با آدم های پر توقع دارم خیلی کمتر اعصابم خورد میشه کمترتر حرص میخورم والا بخدا.
چند وقت پیش یک ماجرای سرقت اتفاق افتاد کوله دوستم رو دزد برد ماجرا این طوری بود که کسرا داشته با تلفن حرف میزده و کوله اش رو که داخلش مدارک هویتی و لپ تاپ بوده میگذاره روی نیمکت و یک آقای پراید سوار کوله رو میبره همه این واقع رو هم دوربین یک خونه ضبط کرده منتهی پراید سارق پلاک نداره این دستمون هم به من زنگ زد و ماجرا رو گفت گفتم به پلیس زنگ بزن حتما شکایت ۱۱۰ داشته باش منم پیگیری میکنم. دیگه تماس نگرفت بعد از یک هفته خبر رسید که آزاده خودش رو میگیره بهش زنگ زدم تحویل نگرفته من رو سنگ قلاب کرده توی کوچه ما هم عروسی میشه و ازاین حرف ها باهاش تماس گرفتم یک بار پشت خط بودم دو بار هم ریجکت کرد و پیامک فرستاد با شما تماس میگیرم می دونستم که تماس نمی گیره با ابن حال باز تماس گرفتم جواب داد خیلی هم سرد حرف زد وسط مکالمه مون هم اون یکی خطش زنگ خورد و بدون خدا حافظی مشغول به حرف زدن با اون خطش شد،منم یکم منتظر موندم بعد هم قطع کردم چون زشت بود به نظرم، دیگه نه اون تماس گرفت نه من پیگیر شدم فقط جسته و گریخته ازاین طرف و اون طرف پیام می اومد که کسرا از دست آزاده خیلی شاکیه ماجرا همون طوری رها مونده بود تا اینکه مامان کسرا فوت شد من هم اتفاقی دیدم استوری اعلامیه مراسم مامانش رو گذاشته بود همه مراسم شهرستان برگزار میشد برایش پیامک فرستادم و تسلیت گفتم حتی استوریش رو هم ریپلای کردم و بهش تسلیت گفتم به احتساب تاریخ اعلامیه ده روز بعد از ماجرای فوت مادرش تماس گرفتم که جواب نداد دیگه چطوری باید به من می فهموند که دیگه تماس نگیر و پیام نده منم کلا دیلیتش کردم خیلی سخت متوجه شدم که من رو گذاشته کنار ولی خب متوجه شدم بالاخره حالا پنج ماه از اون ماجرا و فوت مادرش گذشته همین دوستمون امروز صبح تماس گرفته بود دو تا زنگ خورد فکر کنم جواب دادم گفت سلام چطوری بی معرفت گفتم سلام ممنون بعد گفت خیلی رو داری که قیافه هم میگیری در تمام مدتی که داشت حرف میزد من شنونده بودم و همه اش به ابن فکر میکردم که چقدر غریبه است.چقدر رو داره حرف هایش رو که شنیدم خیلی مودبانه خدا حافظی کردیم بعد هم شماره اش رو گذاشتم توی بلاک لیست والا عنتر
پ.ن؛بعضی لحظات خیلی نابند، خودِ زندگی و ذات آرامشند. نه الزاماً اون لحظاتی که وقف همکناری و توجه مطلق و آغوش میشن، ممکنه لحظاتی باشن که سرگرم امور مورد علاقه خودتی، یار هم توجهش معطوفه به اونچه که سرگرمش کرده، گاهی نگاهش میکنی و از آرامش و امنیت روانی که این خلوت دونفره به هردوداده لذت میبری.از این امنیتی که در حضور دیگری داری تا خودت باشی، از اطمینانی که بهم دارید، از داشتن خلوت شخصی ات درکنار عزیزی بی اونکه هیچکدوم دلخور باشید از موقتاً توی غار خود خزیدن. و اون تلاقی نگاهها در یک لحظهی کوتاه و...بعضی لحظات ذات آرامشند..