تولدم مبارک
سلام
تولدم مبارک،
از دهم خرداد تولد بازی داشتیم درست از همون روزی که سمیه یک بسته آدامس خرسی گذاشت روی کیبوردم و گفت تولدت مبارک و شب توی فرودگاه امام خمینی توی بغل هم گریه کردیم برام از توی هواپیما عکس فرستاد یا آدامس خرسی که بادش کرده بود ولی من هنوز دلم نیومده که آدامس خرسی ها رو بخورم.
هفده خرداد بود ابوالفضل الله دادی هم پیام داد که هنوز ادرست همونه گفتم آره چی شده گفت هیچی فکر کردم بالا شهری شدی میخواستم بهت حسودی کنم از کار گفتیم و از خورشت ماست که ابوالفضل توی درست کردنش ادعا داره بعد هم بوس بوس و بای بای دو روز بعد پیک پنج جلد از کتاب های پر فروشی که ابوالفضل ترجمه کرده بود رو برام آورد یا یک نامه کوچولو و یک عالمه شکلات زنگ زدم بهش که چه کاری بود کردی گفت ۲۹ خرداد نیستم میخوام برم سفر برمیگردم گفتم اگر کادوی تولدت رو ندهم جرررم میدی.
برای مهسا نوشتم تولدت مبارک همه خردادی ها خاص هستند و بی نظیر نوشت عصر بیا چیلی منتظرتم نوشتم به مرگ آزاده جلسه دارم به درد نخور حمیده هم هست نوشت باشه تو خوبی جلسه که تموم شد با حمیده از پله ها اومدیم پایین مهسا و فرناز جلو در بودند با قهوه و چیز کیک توی ماشین تولد بازی کردیم تا ابسنگاه صدر
سیمین قبل از اینکه بره پردیس اومد محل کارم با یک کیف دستی گفت تا اینجا پدرم در آمد ابن مال تو یک کرم ابرسان و شامپو برای موهای رنگ شده گفتم ای وای من چرا خب گفت چون تولدته دیگه
امسال هم تموم شد ببینیم خدا توی سال جدید برام چی مقدر کرده
پ.ن:۳۶۵ روزی که گذشت
شاید تلخ سخت شیرین
ولی گذشت و رسیدم دوباره به امروزی که تولدمه و من برای خودم رفیق بودم
توی همه سختی ها پشت خودم بودم که بگذره
خودم کنار خودم موندم که بگذره
من برای خودم همه چیز بودم
باز هم خدا رو شکر برای ۳۶۵ روزی که گذشت
درخت دافعه دارد که سیب می افتد