تمام خنده هام رو نذر کردم
سلام
عیدتون مبارک.بعد از ظهر روز عید هیچی از عصر جمعه برای من کم نداشت همون قدر بلاتکلیف و سنگین و نچسب و غصه دار یک عالمه هم توی ترافیک موندیم در جستجوی پمپ بنزین و خب من کم استرس دارم استرس تموم شدن بنزین رو هم کشیدم و رسما قلبم داشت از توی سینه ام می زد بیرون خیلی اخلاقه گندیه دارم به خودم خیلی صدمه می زنم اون هم برای اتفاقی که اصلا نیفتاده و شاید هم اصلا اتفاق نیفته من برای این اتفاق هرگز نیفتاده روح و روان خودم رو عذاب می دهم اونقدر حالم بد میشه که رسما حال و روزم بهم می خوره قبل تر ها که خیلی چاق بودم خیلی بی خیال تر بودم اصلا برایم مهم نبود چه اتفاقی قراره بیفته واقعا در حال زندگی می کردم هر چند اون وقت ها هم همه اش به بی خیالی و خوش خیالی و خیلی خونسردی و گیج بودن متهم میشدم اما خدایی از حق نگذریم خیلی حال و روز روحی و روانیم از الان بهتر بود.این آزاده عصبی رو که زود از کوره در میره و عصبانی میشه اخم هایش میره توی هم و نیش دار حرف می زنه رو دوست ندارم با من خیلی غریبه است باید این چند وقته جدا از همه بی کاری هایی که واقعا دارم تحملشون می کنم و خب تحملشون خیلی هم سخته خودم و آزاده رو پیدا کنم.
چند بار قرار می گذاریم که همدیگه رو ببینیم میگه مامانم مریض است کار به بیمارستان هم کشیده شده هر بار می گم بیام عیادت بیمارستان به یک دلیلی می پیچونه و موضوع رسما ماست مالی میشود خودم هم اونقدر حال و حوصله ندارم که ریز بشم و هی اصرار کنم میگم شاید دلش نمی خواهد چیزی رو من بفهمم به آدم ها در این موارد همیشه حق می دهم همیشه و از خودم راضی ام قرار رو می گذاریم یک روز دیگه هر بار که حرف می زنیم بخشی از سوالاتم مربوط به حال ناخوش مادرش میشود نمی دونم چرا یکهو این سوال توی سرم جرقه می زنه که سر کارم با اضافه کاری باز پر از خشم میشم اونقدر که دوست دارم بهش زنگ بزنم و مدل خودش ازش بپرسم درباره من چه فکری کردی که این همه سر کارم گذاشتی اون هم سر سلامتی مادرت احمق جان ولی از اونجایی که مدت هاست این جور برخوردها رو اصلا مهم نمی دونم بی خیال میشم بگذار فکر کنه آدم زرنگی است و سر من رو کلاه گذاشته من رو دور زده مهم نیست اتفاق های مهمتری هست که منتظرشون هستم و دارم لحظه شماری می کنم محقق بشوند حالا یک نفر هم این وسط موش و گربه بازی در می آورد اصلا مهم نیست برای همین اینجا نوشتمش که دیگه بهش فکر هم نکنم باشد که رستگار شوم.
ما ها خودمون پیگیر کارهامون هستیم خودمون برمی گردیم و اتفاق ها و زخم های که قبلاً وجود داشته و روح و روانمون رو چنگ زده جای زخمش خوب هم شده یا رو گرفته رو دوباره دستکاری می کنیم که آزار ببینیم دست خودمون هم نیست مرض داریم الان هیچ کسی وبلاگ نمی خونه واقعا این دوستایی که کامنت میگذارند خیلی دوستای عزیزی هستند که بعد از این همه مدت و از مد افتادن وبلاگ نویسی باز هم هستند باز هم پیگیرانه یادداشت های من رو می خونند البته که من هنوز هم می نویسم خیلی از وبلاگ نویس ها خیلی وقته که با کیبورد خدا حافظی کردند ولی من این چهار دیواری قرمز رو دوست دارم حتی اگر پای هیچ کدام از پست هام هم هیچ کامنتی نباشه باز هم دوست دارم که بنویسم توی مترو وقتی نشسته ام روی صندلی های آبی و یا قرمز تند و تند تایپ کنم یا وقت هایی که کاری ندارم لابه لای صفحه های خبری که باز کردم یواشکی یک فایل ورد باز کنم و ریز ریز بنویسم از کوچکترین اتفاقی که برام می افته تا اتفاق های بزرگ این خیلی احمقانه است که یک خواننده گذری با یک اسم و رسم چرت و پرت بیاد یک چیزی بگه و بره اتفاق های گذشته تموم شده و رفته کسی که درباره یک اتفاق خیلی قدیمی این همه روشن کامنت می گذاره اون هم با بک آی پی تابلو و از یک اتفاق دردناک و پر سوز قدیمی حرف می زنه و نفرین می کنه با فحش میده نمی تونه هوا خواه و طرفدار باشه خوده اون آدمه است که اتفاق گذشته هنوز برایش تازه است و بوی نفرت میده من نمی تونم نفرت این آدم رو با این همه کینه از بین ببرم نمی خواهم هم این کار رو انجام بدهم فقط من تشکر می کنم که هنوز با گذشت این همه سال یادداشت هایم رو می خونه و می دونه که من هنوز هم می نویسم با ناخوشی هام خوشحال میشی و لبخند می زنه که جواب کارهای زشت گذشته ام رو دیدم و با خوشی هام اخم هایش رو توی هم میکشه باز هم ممنونم که هست ومن دلیلی ام برای اینکه اسم و یاد خدا رو به لب می یاره و شکر گذار خداونده من برایش دلی پاک و بدون غم و غصه آرزو می کنم.
توی این بلبشویی که گرفتارش شدم یک اتفاقی هم افتاده که کلا دلم نمی خواهد بهش فکر کنم نه اینکه مهم نباشه ها نه بابا خیلی هم مهمه اما حوصله پلیس بازی و تو گفتی ومن گفتم ندارم دوست دارم بمونه به حال خودش خوش باشه به من هم کاری نداشته باشه فقط می دونم من خیلی بی حوصله شدم و خب این اصلا خوب نیست می دونم که همه چی درست میشه نگرانی هام همه اش الکی و مرضی هستند ولی باز هم نگرانم باز هم استرس دارم خدا کنه شهریور مثل مرداد کشدار و طولانی نباشه و زود تموم بشه من خیلی منتظر مهر ماه هستم.
پ.ن :تمام خنده هایم را نذر کرده ام !
تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا
عطر دست هایت ،
دلتنگی ام را به باد می سپارد ...
#سيد_على_صالحى
درخت دافعه دارد که سیب می افتد