سلام
عجیب سه شنبه کشداره شده امروز هر چی به ساعت نگاه می کنم انگار که عقربه ها حال ندارند که از جایشان تکان بخورند . واقعا حوصله ام سر رفته . هیچ خبری هم نیست . بعد از حرف های روحانی در مجلس دلار باز هم هزار تومن گرون شد و الان دلار به قیمت 11 هزار تومان خرید و فروش میشود به قول خود آقای روحانی علی برکت الله ما داریم روز به روز که چه عرض کنم ثانیه به ثانیه فقیر تر میشویم و انگار نه انگار همه چیز داره رشد که نه پرواز می کنه . خدا به دادمون برسه با این مسوولان بی کفایت . پراید شده 42 میلیون تومان و مسوولان ایران خودرو فرموده اند که باید 61 میلیون تومان بشه تا ارزش تولید برای ما داشته باشه . روسیه دیگر ورق آهنی که با آن بدنه پراید رو تولید می کردند رو به ما نمی ده بله همین پوتین جان ورزشکار حرفه ای و با کفایت که هی اعلام می کنه با ایرانی ها دوست و برادره . و پشت ما در اومده تا خیالمون راحت باشه همین ایشون و سیاست روسی برای هزارمین بار ایرانی ها رو گول زد خیلی راحت جلوی واردات ورق ساخت ماشین رو بسته است و آقایون هم دم نمی زنند البته بر اساس همان معاهدات ترکمن چایی که پشت پرده امضا می کنند و اختیارات تامی که می دهند هیچ حرفی هم نمی تونند بزنند . وگرنه این طور فکر نکنید که می توانند حرف بزنند و هیچ چیزی نمی گویند . نه عزیزان از اون خبرها هم نیست . . من نمی فهمم ایرانی ها چی دارند که فکر می کنند همه دنیا دست به سینه ایستاده اند تا زمین خوردن مردم ایران رو ببینند . والا 40 سال پیش انقلاب کردند در ایران و الان همه الان به شکر خوردن افتادند بدون هیچ رو در بایستی . به جای پیشرفت داریم پس رفت می کنیم به قول نقی محمولی داریم به قهقرا می ریم فقط بگذارید بریم .
از خوندن اخبار اقتصادی واقعا حالم بد میشه . ایران به یک ویرانه تمام عیار تبدیل شده منتهی خودمون و مسوولان کشورمان نمی خواهیم باور کنیم . خودمون رو گول می زنیم که نه بابا . هیچ دقت کردید که میوه فروشی ها دونه دونه در حال تعطیل شدن هستند ؟مگه نمی گفتند که ایران خاک حاصلخیز داره و این صوبتا الان از اون همه حاصلخیزی هیچی باقی نمونده هیچی . پسته ای که پارستا به خاطر گیلو بیست تومن بودنش ناز می کردیم و می گفتیم گرونه الان گیلویی 60 هزار تومن است . منظورم پسته تازه است .رییس اتحادیه پسته کاران رفسنجان هم گقته امسال عید پسته نداریم و اگر هم باشه خیلی گرون است . چون سرما درخت های پسته رو نابود کرد و خشکسالی هم که قوز بالای قوز
روزنامه شرق گزارش منتشر کرده از روسپیگری دختران و زنان خوزستانی و مشهدی اون هم برای عرب های عراق استناد ها و فکت هایی هم که آورده همه مستند است . توییت های عرب هایی که آدرس دلال ها رو داده اند رو پیگیری کرده و بعد هم با چند تا از هتل دار ها حرف زده برای من که هیچ وقت دلم با عراقی ها صاف نمیشه جای سواله که چی شد عراق که هشت سال جوان های ما رو کشت واز سلاح شیمیایی استفاده کرد یکهو شد کشور دوست و برادر و همه تقصیر ها رو هم انداختن گردن حذب بعث و تموم شد . اصلا نمی تونم هضم کنم دفاع آن آدم هایی که می گویند عراقی ها به ما در اربعین احترام می گذارند و از ما پذیرایی می کنند رو هضم کنم مگه ما گرسنه غذاهای عراقی ها و موکب های آنها هستیم که بزرگداشت آیین مذهبی شون رو احترام به خودمون فرض می کنیم . در هر حال گزارش روزنامه شرق از رشد وحشتناک روسپیگری در خوزستان و مشهد به مذاق خیلی ها خوش نیومده ولی این واقعیت داره آزموده را آزمودن خطاست . عراقی ها همون هایی هستند که توی جنگ ایران و عراق حضور داشتند نسلشون که بازسازی نشده اینها همون ها هستند . حتی توی مساله تحریم ها هم خودشون رو نشون دادند و اعلام کردند که طرف آمریکا رو می گیرند . خلاصه که من اصلا بعه حضورشون در ایران خوشبین نیستم حالا بعضی ها دوستشون دارند و برای عراقی ها بال بال می زنند موضوعش جداست . لجم از این در می یاد که برای ماجرایی به این وحشتناکی حدیث و آیه هم می ترشاند و انگ می چسبونند به بقیه که شماها همون هایی هستنید که پاتایا می رفتید . نمی دونند که تابلند کل اقتصادش روی صنعت پورن می گرده و دولت از روسپی هایشون حمایت جانی و مالی می کنه . الان اینطوری مخ بعضی ها رو شستشو دادند که عراق ها توریست هستند و توریست با خودش سرمایه و پول و ارز می یاره عراقی که چیزی نداره از خودمون می گیره و به خودمون می دهند ؟مگر ما 8 سال جنگ نکردیم که ناموسمون دست عراقی نیفته ؟مگه هی مدافعان حرم و کمک به سوریه رو توی سرمون نزدند که اگر اونجا نجنگیم داعشی ها ناموسمون رو می درانند اوکی هم جنگیدیم هم ضرر اقتصادی دادیم و هم اینکه الان ناموسمون رو 7 دلاردر اختیار عراقی ها قرار می دهیم . واقعا نه چک زدند نه چونه و مرزهای تجاوز رو با یک خط عربی خوندن در نوردیدند دستشون درد نکنه .
تمام دیروز حالت تهوع داشتم و حالم بد بود نمی دونم چرا . امروز هم داشتم خبرهای ناجا رو ساعت بندی می کردم یکهو دندونم شکست . فقط ادامس داشتم . البته که دندونم از اون دسته از دندون هایی بود که چند سال پیش پرش کرده بودم اما خب یکهویی شکست و حالم رو گرفت زیاد خون نیومد اما الان یک دغدغه بزرگ هم به دغدغه هایم اضافه شده که باید سر فرصت برم و دندونم رو درست کنم .
افتادم رو دور بی حوصلگی . حوصله آدم ها رو ندارم . این خیلی بد است که این همه توقعم بالا رفته و از همه چیز زود سیر میشم . چشم دیدن خیلی چیزها رو ندارم و دیگر با ذوق های کوچولو خوشحال نمیشوم . چرا دروغ این آزاده رو دوست ندارم . من دختر پر شور و پر انرژی بودم . الان دیگه از اون شور و حرارت هیچ خبری نیست از جواب پس دادن و سین جیم شدن دیگه خوشم نمی یاد .
دلم آدم های فهیم با درک بالا می خواهد آدم هایی که بشه باهاشون حرف زد .آدم هایی که بهم فرصت بدهند ازمن مطالبه گری نکنند . دلم یک گوشه دنج می خواهد من هر روز بسته به کارم یک عالمه خبر نا خوشایند میشنونم یک دنیا استرس بهم وارد میشه خدا رو شکر می کنم که شوهر ندارم چون اصلا نمی تونم تنهاییم رو با کسی قسمت کنم . دلم سکوت می خواهد . برای من که حرف زدن حالم رو خوب می کرد سکوت کردن یک جور مردن محسوب میشود به قول الهام چرا نمی خواهیم باور کنیم که اون دختر های 22 ساله شوخ و شنگ نیستیم . حالا دیگر بزرگ شدیم . آدم بزرگ .درسته که اشتباه کردیم بزرگ شدیم اما این اتفاق افتاده و کاریش هم نمیشه کرد . حالا بزرگ شدیم . و در مونده . دلم الان می خواهد یکی نازم رو بکشه . یکی حواسش اون طوری که من دلم می خواهد بهم باشه نه اینکه متوقع باشه . دلم گشت و گذار می خواهد تنهایی . پیاده روی طولانی با موزیک . دیگه دوست ندارم یکی کنارم باشه که هر چی می بینم و خوشم می یاد رو برایم بخره (البته که یک همچین کسی هیچ وقت وجود نداشته ) ولی خب دیگه حتی به بودن و خواستن یک همچین آدمی هم فکر نمی کنم .
شاهد با پول سهم الارثی که بهش رسیده خونه خریده . بچه ها پول گذاشتند برای خونه اش یک وسیله که دوست داره ولازم داره ولی نداره خریده اند منم سهم داشتم و اتفاقا سهمم رو دادمو دیشب بچه ها کادویش رو برایش برده بودند و شام مونده بودند . البته که من نبودم ولی امروز زنگ زده بود که تشکر کنه . که می دونست مغز متفکر گروه من بودم و حسابی خوشحال شده بود . کاش من هم می رفتم مهمونی دلم می خواهد از این جریان پر استرس خودم رو بیرون بکشم اما نمی تونم .
اتفاق های خوب رو خودم درست می کنم .اول هفته رفتم خرید اتفاقا توی مود خرید هم بودم کیف خریدم . دلم کفش هم می خواست که خیلی گرون بود . یک کالج خوشگل دیدم مارک و خیلی شیک اما نمی تونم الان به اندازه پول اون کالج برای کفش هزینه کنم . هنوز هم کلی چاله و چوله ریز و درشت دارم که دونه دونه باید پرشون کنم . بعد هم سر راه چون دو نفر بودیم رفتیم نگاه که همیشه کفش هایش ارزون و کارمندی است اونجا هم یک جفت کالج پسندیدم که 50 تومن بود اما سایز پای من نداشت . دلم یک بابا لنگ دراز می خواهد که همه دوست داشتنی هام رو بخونه بعد من رو سورپرایز کنه از حساب و کتاب کردن هایم خودم خسته شدم . چه کاریه والا . خلاصه که بعد هم رفتیم فروشگاه یاس توی میدون هفت تیر و یک ست مردونه طوسی خرید کردیم یک پیراهن مردونه بسیار جنس عالی با یک شلوار کتون و یک تی شرت با تخفیف ها و آف هایی که خورده بود شد 170 تومن فکر کنم . بعد هم با یک لیوان آب طالبی تگری پررونده خریدهامون بسته شد .
ساعت امروز رو هم پر کردم . کاش گند نمی خورد توی همه چیز کاش همه چی همون طوری که من دلم می خواد جلو می رفت یک عالمه زیاد خسته ام . دلم یک مرخصی طولانی مدت می خواهد فردا باید برم دفتر خونه یک کار اداری و مالی انجام بدهم . انشالله که نه توی کار نیاد . من همچنان منتظرم .
پ.ن:ما اشتباه کردیم بزرگ شدیم!
به نظرم ما باید همان جایی که
دل درد امانمان را بریده بود و پدر کنار گوشمان لالایی میخواند متوقف میشدیم
ما باید همان لحظه ای که شوق خرید اسباب بازی مورد علاقه مان
همه ی وجودمان را گرفته بود تمام میشدیم
چه میدانستیم صف انتظار برای تاب بازی لذت بخش ترین انتظار دنیاست!
نمیدانستیم که باید روز ها و ماه ها
خیره به یک صفحه باشیم
در انتظار نوتیفیکیشن اسم یک نفر
یک نفری که دنیایمان از نبودنش اشباع شده
یک نفری که اصلا نیست و همیشه هست!
ما نمیدانستیم که بزرگ میشویم،
عاقل میشویم،
می فهمیم،
درد می کشیم که ای کاش نفهمیده بودیم...
میدانی ما باید جایی بین کودکی و نرسیده به نوجوانی مان متوقف میشدیم.