عید قربان
سلام
عید شما مبارک . امروز شیفتم و خب از اونجایی که خبری نیست و من هم باید ساعت پر کنم در نتیجه می تونم راحت بنویسم . سپیده تا حالا بود و با هم حرف می زدیم اما یکهو تصمیم گرفت در مراسم جشن عروسی فامیل دورشون که مامانش می خواست بره شرکت کنه برای همین هم ساعت دو مرخصی گرفت و رفت . منم با خیال راحت خرت و خرت چیپس می خورم و در حالی که تقریبا ولو شدم روی میز و صندلی از بیکاری دارم می نویسم . سردبیر پیام داده اند که صفحه را رفرش کنید این یعنی باید عکس ها و خبرها روبالا ببرم . خودش هم نیست فقط بلدهاز دور دستور بده یک چشم برایش می نویسم اما کار خودم رو انجام می دهم .
دلم می خواست امروز بروم بیرن یعنی اصلا دوست نداشتم بیام سر کار مامان یک رژینم بلند و بالای داره و به خاطر بالا رفتن قندش حتما باید مراقب باشه خودش هم خیلی ترسیده . حالا عصر ها که که چه عرض کنم شب ها که می رسم خونه باید زود و تند و سریع شام درست کنم . بای نهار فردای مامن و بابا و برادرم . حسابی دختر خونه شدم. مامان اگر پرهیز های غذایی رو رعایت کنه زود خوب میشه . شبیه این دختر های کارمند شده ام که زندگیشون یک خطی شده . هیچ هیچ هیچ انگیزه هیجان انگیزی ندارم . خرید هم حالم رو عوض نمی کنه . از ناله کردن هم متنفرم اما اگر اینجا ننویسم قطعا روانی میشوم .
امروز روز عید بود دیگه اما من اصلا خوشحال نبودم نه به این خاطر که مجبور بودم بیام سر کار نه بابا شیفت اتفاقا خیلی هم زمانش زود می گذره و تموم میشه بعد هم چون اجازه داری در همه حوزه ها فضولی کنی امار خبرها هم بالا میره . از این ناراحتم که چرا اینقدر احمقم که یک حرف حالم رو می گیره . و کل روزم رو خراب می کنه . لامصب هزار بار نوشتم که حرف ها و کلمه هایی که از دهانمان بیرون می آیند دست دارند . و گلوی مخاطب رو جرواجر می کنند . پا دارند و لگد می زنند . خنجر میشوند و قلب آدم رو نشانه می گیرند . اصلا چه خوب شد همکارم رفت حالا می تونم راحت پشت سیستمم بنویسم و موزیک گوش کنم و اشک بریزم که یک آدم چند کیبلومتر اون طرف تر گند می زنه به اعصاب و روان آدم و تهش هم مینویسه ببخشید و فکر می کنه اوه چه کار خوبی کرده . چه مودبانه گند زده توی ثانیه های یک آدم و گفته ببخشید .
کاش میشد یک پلاکارد به گردنم آوزیون کنم و همه بفهمند که حوصله آدم ها رو ندارم . حوصله حرف زدن ندارم . حالم ازآدم ها بهم می خوره خسته میشم از مسخره بازی هاشون . طرف دار زندگیش رو می کنه همه چیزش طبق روال عادی پیش می ره یک ثانیه از خوابش نمی زنه خورد و خوراکش یک دقیقه این طرف و اون طرف نمیشه فقط مطلالبه گر است . فقط طالبکارانه برخورد می کنه . حالم از آدم ها بهم می خوره اصلا دیگه دوست ندارکم آذم های جدید ببینم آدم های قدیمیام هر کدومشون هر وقت کار داشته باشند سراغم رو می گیرند . از جواب پس دادن متنفرم . از توضیح دادن و توجیح کردن حالم بد میشه . و الان دقیقا باید برای همه چیز توضیح بدهم .
مخاطب خاص :کاش جوابم رو می دادی کاش ایمیل رو که گرفتی زنگ می زدی که گرفتم گرفتم بعد هم خیالم راحت میشد . هیچ کدوم از پیام هام رو ندیدی نمی دونم ایمیلم به دستت رسیده یا نه . دلم می خواهد زود تر پاییز از راه برسه . گیر افتادم چهار چنگولی توی یک بد بختی ککشدار که نه راه پس دارم نه راه پیش .
پ.ن: از یه جایی به بعد دیگه میگذره دوره ای که دلت یکی رو میخواسته که دائم دوستت دارم بگه و همه حواسش بهت باشه و از دیدن یه تار موت رگِ غیرتش بزنه بیرون و نقطه ضعفش همه اطرافیانِ جنس مخالفت باشه...
از یه دوره ای به بعد خسته میشی از ناز کردنای بعد بحث و دعوا،
از حساسیتای زیاد و موقع بیرون بودن هی زنگ زدناش...
از یه جایی به بعد دیگه به نظرت قد بلند جذاب نیست،
یا یکی که خوب بلده حرف بزنه به نظرت دلبر تر نمیاد
و رنگ چشماش دیگه چندان مهم نیست...
از یه جایی دیگه مهم نیست که عطرش تلخه یا گرم
یا مهم نیست بلد باشه یه جور بغلت کنه که دردات یادت بره...
از یه جایی به بعد دلت اونی رو میخواد که باهاش آرومی،که تو تو حاشیه امنِ زندگیشی،
که تشویش نداری کنارش،
که دوستت دارم نمیگه ولی میخونی عشقشو از چشماش...
از یه جایی به بعد میفهمی غیرت یعنی نذاره خم به ابروت بیاد،
میفهمی ناز کردن بعد دعوا شیرین نیست تلخِ مزش مثلِ همون دعوا اِ...
از یه جایی به بعد میفهمی زنگ زدن دلیلِ توجه نیست و زنگ نزدنم مثالِ بی توجهیش بهت،
میفهمی جذابیت به نگاهشه به احساس غروری که موقع بودن کنارش داری...
از یه جایی به بعد یه شاخه گلم کفایت میکنه برای قرص شدن ته دلت و خندیدن چشمات...
از یه جایی به بعد میفهمی بهترین عطرِ دنیا عطر تنشه که مخلوط میشه با حس امنیتِ بودنش...
از یه جایی به بعد
دلت یکی رو میخواد که بودنش درمونه،مرهمه رو زخمات،
نه که درد رو درد باشه و نمک رو زخم...
از یه جایی به بعد عوضِ سرگرمی و بودنِ همینجوری آدما
دلت یکی رو میخواد که دلگرمی باشه و بودنش باعث بشه نبودِ هیچکس نیاد به چشم...
#ازاده_نوشت
درخت دافعه دارد که سیب می افتد