سلام
تولد بهار مبارک.ارزو می کنم سال ۹۷سال برآورده شدن همه ارزوهاتون باشه الهی آمین .
هی اومدم بنویسم هی حال و حوصله نداشتم از روزهای کشدار آخر سال که تموم نمیشدند از کفش های صورتی چرکی که یکهویی مال من شد و اونقدر ذوق داشتم که کفش های قدیمی ام راهمان جا انداختم توی سطل زباله مغازه و با کفش های جدید روی سنگ فرش ها راه رفتم با ذوق به مردم و هیاهوی خرید روزهای آخر سال نگاه کرد و عمیق تر به قلیون پک زد. حالا که فکرش رو می کنم نه اینکه بگم روزهای سخت رو یادم رفته و اون لحظه هایی که داشتم از دلشوره و استرس خفه خون می گرفتم رو یادم رفته نه به خدا عمرا اگر یادم بره چه عذابی کشیدم ولی خب گفتن از اون روزها و اون لحظه ها فایده ای ندارد خوبی ماجرا اینه که عبورکردند هر چند بخش عظیمی از من رو با خودشون به فنا دادند اما عبور کردند و گذشته اند. روزهای آخر سال هم در بی خبری گذشت هیچ برنامه ای ندارم هیچی در هیچ مرحله از زندگیم به اندازه الان بی برنامه و بی انگیزه نبودم .رفتم آدم ها رو دیدم یک گوشه ایستاده ام و به جنب وجوششون نگاه کردم و فقط فقط فقط تماشاچی بودم در این حد و انداره.امسال حتی برای سفره هفت سین هم برنامه ریزی نداشتم.
این شبکه های رنگارنگ اجتماعی هم خیلی خوب هستند ها نمونه اش همین اتفاقی که برای من افتاد و بعد از سال ها یک دوست عزیز و قدیمی پیام داد باورم نمیشد که اینقدر خنگ شده باشم که دوستم با اون همه خاطره های رنگی رنگی و چاقالو رو یادم رفته باشه .آخ که اون دو ساعتی که با هم اس ام اس بازی کردیم چقدر خوب بود.چقدر از خوشی اشک ریختم همه خاطره های ده سال پیش مثل یک فیلم روی دور تند از جلوی چشم هام عبور کرد از اولین باری که توی میدون ولی عصر جلو سینما قدس قرار گذاشتیم و تا پل همت پیاده روی کردیم و توی یک رستوران به اسم توت فرنگی پیتزا خوردیم حتی یادم بود که اون روز رفته بود دندون پزشکی و برای بار اول من همه پیتزا مخلوط مخصوص توت فرنگی رو خوردم.خوردم اون رستورانه الان دیگه نیست به جایش یک نون فروشی باز شده . شیرینی خاطره های مشترکمون زیاد بود و هیجان زده بودم که اصلا یادم نموند بپرسم چی شد که یکهو تموم شدیم من حالا بعد از ده سال رسیدیم بهم گفت چند بار اومده جلوی محل کارم ولی خب من کارم رو عوض کرده بودم و نبودم روزهای آخر ۹۶با این خاطره بازی شبانه خیلی شیرین تر تر شد رویم نشد بگم بیا باز هم ببینمت ترسیدم آزاده ده سال بعد رو ببینه حالش بد بشه .
خونه تمیز و مرتبه امسال خودم بودم همه کارها با نظارت مستقیم خودم انجام شد همون قدر که عاشق آشپزی کردن و پختن غذاهای رنگی رنگی و خوشمزه ام از کارهای خونه متنفرم با این حال خودم دنبال پرده گشتم از مولوی و زرتشت تا عبدل آباد رو رفتم و بالاخره توی گرداب قیمت های نجومی یک پارچه ساده پیدا کردم با یک طرح ساده و برای هزارمین بار مطمین شدم که من اصلا زن خانه دار خوبی نیستم بعد هم چک چونه زدن با کارگاه مبل سازی برای تعویض روکش مبل ها و استاد کار بی مسوولیتی که هر دقیقه حرفش رو عوض می کرد خلاصه که تنها جایی که اذیت نکرد قالیشویی بود که سر ساعت اومدن فرش ها و موکت ها رو بردند و سر ساعت هم برگردوندند دستشون درد نکنه اون خانومه هم که اومد کمک و در و دیوار رو دستمال کشید خیلی ساکت بود و تمیز کار انجام داد.خلاصه که به عنوان یک تجربه اصلا برای خودم دلچسب نبود کارهای این مدلی اصلا به درد من نمی خوره خرید هم نرفتم چون چیزی لازم نداشتم ولی کیف و کفش زرد رو باید می خریدم برای ست کردن با اون مانتو کاربنی آبی تیره خیلی خیلی لازم بود که خدا رو شکر زود هم میسر شد و خریدمش .
اونقدر بی کار و کرخ بودم که از بیکاری لیست کانتکت های موبایلم رو چک می مردم ااا چقدر آدم بود که من بلاکشون کرده بودم و چقدر بیشتر تر آدم هایی که من رو بلاک کرده بودند.توی روزهای آخر سال توی توییتر فعال تر بودم اونقدر که بعد از باز نشر بعضی از توییت هام در فارس پلاس کلی معروف شدم توییتر رو دوست دارم ولی خوب هنوز اونجا زیاد دوست و آشنا و فالوور ندارم بدیش هم اینه که من خنگ با این خودم اکانت ساختم و بیشتر توییتری ها با اکانت های فیک می نویسند چون یک عالمه از همکارانم اونجا حضور دارند و خب نمیشه زیاد انتقادی نوشت باید کامل احتیاط رو رعایت کرد همین باعث میشه که گاهی توییتر دلم رو بزنه القصه که شب ها اونقدر خواندنی دارم که سرم گرم باشه و دیر وقت خوابم ببره .
امسال عید خواهری هم بود بیست و چهار ساعت قبل از سال تحویل رسید لحظه سال تحویل هم با اینکه همه کارهایمان رو انجام داده بودیم و سفره هفت هم داشتیم برق رفت امسال سر سفره هفت سین و لحظه سال نو هیچ چیزی نخواستم این خیلی بده که این همه این همه زیاد بی انگیزه شدم آدم ها به امید و ارزوهاشون زنده اند حالا که من هیچ امید و آرزویی ندارم یک مرده ام که فقط نفس میکشه درسته ؟؟
ماراتن عید دیدنی هم مثل هر سال بدون کم و کاست در حال انجام شدن است اونقدر چایی دم کردم و میوه و شیرینی چیدم توی ظرف که الان چشم بسته می تونم پرتقال پوست بگیرم بدون اینکه ابلمبو بشه .خواهرم هام رفتن سفر و من نتونستم و نشد که با هیچ کدومشون برم امسال عید با خودم تنها بودم هنوز نهار و شام مهمون داریم نمیشه برم توی خیابون راه برم و مسیرهای جدید کشف کنم .باید برای خودم انگیزه درست کنم از این حال بیام بیرون باید راه درست کنم یک مسیر جدید و گل گلی .
میگه چیزی خریدی با بچه ها رفتی بیرون با موهام بازی می کنم و میگم نه مانتو گل گلی می خواستم اما نخریدم.اخم هام میره توی هم چون پایین موهام موخوره داره سنگینی نگاهش رو روی صورتم احساس می کنم سرم رو بالا می گیرم چشم هایش رو می دزده الکی سرفه میکنه و میگه چرا نخریدی میگم خیلی خوشگله مدل لباس های شهرزاد پوشیده است و خانومانه سبز و زرشکی و کرم و سفید و کله غازی هم داره و مهمتر از همه اینکه گل گلی طوره موهای نمدارم رو بی خیال میشم و میگم اوهوم و باز با هم چشم تو چشم میشیم .این بار خودمم معذب میشم مدل آزاده ای نگاهش میکنم و میگم چی شدی انگار که تازه یادش افتاده باشه سرش رو تکون میده و میگه برو بخر مانتو گل گلی رو میگم باشه ولی حالا نه خیلی گرونه عمرا این همه پول برای یک مانتو بدهم هر چقدر هچ دوستش داشته باشم مهم نیست .میگه میخریش میگم آره بابا حتما می خواهد میخرمش اما به وقتش از جلو پنجره می یاد کنار از فضولی بیرون رونگاه میکنم پنجره درست مشرف به خیابون و کوچه است و از لابه لای درخت های کم پشت میشه همه رفت و آمد ها رو نگاه کرد حالا فهمیدم از کجا فهمیده بود به راننده اسنپ خندیدم و چرا ازم پرسید سر کوچه پیاده شدی اینجا منتظر مونده بود و من رو دیده بود.روی پاشنه پا می چرخم و میگم چه پنجره مافیایی ویژه ای دارید برام چایی می ریزه و میگه آره فهمیدی؟؟داشتم نگاهت می کردم دیدم سر کوچه پیاده شدی به راننده یک چیزی گفتی و بعد از وسط کوچه اومدی گفتم آره توی پیاده رو گربه بود از اون گربه هایی که از آدم ها نمی ترسند به راننده هم خندیدم چون پونزده تومن کرایه دادم بیست تومن برگردوند خنگ بود.از میرداماد تا اینجا هم همه اش داشت من رو نگاه کرد مرتیکه موهام رو می بندم بعد یکهو داد می زنم ااا چی کار داری می کنی دستش همین طوری روی دکمه فلاکس موندهمو آب جوش سر ریز شده رو میز روزنامه ها رو جمع می کنم که میز رو خشک کنم میگم چی شدی دستت رو بردار من اصلا چایی نمی خورم چایی فلاکسی که اصلا بعد هم میز رو با روزنامه های باطله پاک می کنم. باید برم مامانم زنگ میزنم که کی می رسی و چرت و پرت جواب می دهم میگم من باید برم میگه هیچ وقت دیگه اسنپ سوار نشو میگم باشه چشم خودم می روم باید زود برسم مامان رو که می شناسی دم به دقیقه زنگ می زنه میگه مانتو رو کی می خری می خواهم ببینم چه شکلیه میگم تندرست داره دیگه شب برایت عکسش رو می فرستم ولی الان نمی خرمش یکم که ارزون تر شد اون وقت کیفم رو بر می دارم که برم دستشویی باید رژم رو پر رنگ تر کنم موهام رو ببندم و مقنعه ام رو مرتب سر کنم یادم هست که عینکم رو جا نگذارم. توی کشوی میزش داره دنبال چیزی میگرده بر که می گردم هنوز درگیره کیفم سنگینه تازه یادم می افته مجله ها و سر رسید رو بهش ندادم همه رو دسته میکنم میگذارم روی میز میگم مررسی که امسال کمک حال بودید انشالله باز سال دیگه همکاری خوب با هم داشته باشیم بعد هم میگم خیلی بده که ذل می زنید به چشم های آدم و هیچی نمی گویید میگه این برای تو یک سر رسید با جلد آبی آسمانی میگم ممنونم آره دیگه تا اون طرف سال نمی بینمتون باید سال نو رو هم پیش پیش تبریک بگم.میگه برایت آژانس گرفتم راننده مطمینه ولی تو هم نگاهش نکن کاش آفتاب بود عینک دودی می زدی میگم اوووه نه که چشم هام شهلاست و اینها بعد هم کیفم رو بر می دارم و می روم سمت در سر رسیدم دستمه راننده در رو برام باز می کنه سرم رو میگیرم بالا تا ببینم هنوز پشت پنجره است اما چیزی معلوم نیست راننده که راه می افته توی ترافیک چمران برایش پیام می فرستم مرررسی که هستی درجا جواب می ده اون مانتو گل گلی رو بخر عیدی من به تو دارم جوابش رو می نویسم که یکهو یاد سر رسید می افتم روی اولین ورقش نوشته توجه کردن به حرف های کسی که چشم هایش قشنگه واقعا کار سختیه سال نو مبارک مثل اسمت همیشه آزاده بمان یک پاکت هم درست توی صفحه فروردین هست با یک عالمه اسکناس تا نخورده و شماره سریال های پشت سر هم خیلی بیشتر از پول مانتوی گلگلی که دلم نیومد به خاطر گرون بودنش بخرمش .
پ.ن :یک رابطه هایی آنقدر خوب است
که وقتی تمام می شود، دلت نمی آید که غر بزنی
گله کنی و بد و بیراه بگویی
خاطره ها را که مرور می کنی
جای بغض و دلتنگی لبخند میزنی
از همان ها که ته دل آدم را گرم می کند
آدم های مهربانمان که می روند از نبودنشان ناراحت می شویم اما،
تحمل می کنیم
آن هم برای عشقی که جا گذاشته اند
برای خاطره هایی که کنار پنجره ماند و نرفت
که یادمان می افتد غرق لذت می شویم
بعضی ها اصلا ساخته شده اند برای خوب بودن اگر رفتند سراغشان نروید، تنهایشان بگذارید تحمل بودنشان تمام شد که رفتند
در عوض برای حال خوبی که یادگار گذاشتند
برای دلگرمی روز های سختی که ماند
برای لبخند های گاه و بیگاه
برای مدتی که بودن از آنها تشکر کنید
بعضی ها همان رفیق های جنس ناب هستند...