آخرین روز سال 94
سلام
امروز آخرین روز ساله .وقتی که بیدار شدم دارم به آخررین روز سال و اتفاقاتش فکر می کنم . از فردا یک سال جدید شروع میشه با یک عالمه برنامه و اتفاق و حادثه و هیجان . هه برای وود این مهمون تازه وارد یک عالمه برنامه دارند . یک عالمه برنامه ریزی کرده اند . جدا از اون اتفاقاتی که دست خودمونه و خودمون رقمش می زنیم . یک عالمه اتفاق دیگه هم هست ه توی تقدیرمون نوشته شده و بخواهیم و نخاهیم به سممتشون سوق داده میشویم . خیلی هاشون اتفاقاتی هستند که سال ها قبل آرزوهامون بودند . بعد هی ما خواستیم هی خدا بهمون خندیده گفته دلبندم صبر داشته باش هی ما خواستیم هی خدا گفته الان زوده بعد حالا بعد از چند سال بهشون رسیدیم .خیلی از اتفاق ها هم هستند که به خاطر آرزوهای دیگران به ما مربوط میشوند . خلاصه این سیستم برآورده شدن آرزوها بسیار بسیار پیچیده است اما یک چیزی توی این سال ها به من ثابت شده و اون اینه که هیچ وقت نه از خدا نمی شنویم . خدا یا میگه ااا بابا این که چیزی نیست تو می خواه بهترش رو برایت کنار گذاشته ام . یا میگه عزیزم حالا این چیزی که می خواهی زوده و یا درجا خواسته مون رو بر آورده می کنه خلاصه اش اینه که توی کار و بار خدا نه و نمیشه و نداریم وجود نداره . قدرت و انرژی و کاینات و این ها رو هم که در نظر بگیریم تهش همین میشه که خدا حتما اون چیزی رو که می خواهیم اون جچیزی که مطلوبمون هست رو در اختیارمون قرار می ده .
سال 94 سال خوبی بود بد نبو . مالیش خوب بود مسافرتی و مهمونیش هم خوب بود . درسم به ایستگاه آخر رسید . کارم خوب بود رژیمم تموم تموم شد از تثبیت و اینها هم در اومدم با آزاده هم کلا اوکی چند تا از دوستام رو یک سال شد که ندیدم . چند تای دیگه رو از دست دادم . دلتنگی کشیدم اما یادم رفت . خرید های خوبی داشتم . مهمونی بازی زیاد رفتم . دو تا تجربه آس و نامبر وان داشتم .یک عالمه دوست جدید پیدا کردم . یاد گرفتم آدم هایی که بهم آیب می زنند رو کنار بگذارم . فهمیدم که من ستون خلقت نیستم ممکنه مه اشتباه کنم . ممکنه که گاهی وقت ها خسته بشوم میتونم گاهی بار استرس ها و مسئولیت هایم رو زمین بگذارم وو خستگی در کنم . سال 94 دهنه خودم رو کمتر سرویس کردم که تاید بگیرم از آدم ها خیلی زود دور اونهایی که فکر می کردم حالم رو بد می کنند رو خط کشیدم . هنوز مجرد موندم بدون هیچ پیشنهاد جدی برای ازدواج . راستی سال 94 برادرم مهاجرت کرد من خیلی دلتنگ شدم اما یک برگ جدید توی زندگیم از شد .بلاگفا یک عالمه وقت خراب بود بخشی از خاطره هام رو قورت داد و نیست و نابود شد و خلاصه امروز رسید به روز آخر .
365 روز سال 94 هم تموم شد . یک عالمه ژانگولذ بازی کردم امسال . از قرارهای یکهویی گرفته تا کمم آوردن ها و خنده های غش عشانه و از ته دل. از ددیر رسیدن ها و انتظارها . لو رفتن ها و توجیه های دوزاری تا پیدا کردن یک دوست در یک گروه تلگرامی و خاطره بازی . تماس های ناشناس و استرس برای اعدام یک زندانی که از روز اول درگیر پرنده اش بودم تا اینکه بالاخره هم اعدام شد . خلاصه که سال 94 هم با همه فراز و فرود هایش تموم شد . همه اس رفت پی کارش و فردا می تونم به سال 95 سلام بدهم
به رسم هر سال عید رو تبریک می گم . برای همه تن یک عالمه آرزوی خوب دارم . انشالله که سال 95 سال برآورده شدن آرزهامون باشه . سال دوستی های جدید عشق های پایار . قرارهای یکهویی سورپرایز شدن های پر از ذوق و شوق . پر از عروسی و دامادی پر از موفقیت های شغلی و تحصیلی . پراز خوشی های مستتدام و لحظه های ناب . از فردا 365 روز طول می کشه ا برسیم به 29 اسفند 95 انشالله که ته سال کفه خوبی هامون سنگگین تر از بدی ها باشه و رد نشوم توی رفاقت . توی خواهری و برادری . مادرانه داشته باشیم با یک عالمه اتفاق های خوب الهی آمین .
پ.ن: در آینه به خودم نگاه کردم. تا به حال که مراعات همه چیز را کرده بودم نتیجه ای که می خواستم نگرفته بودم. پس چه خوب که برای یک بار هم شده نگران معیارهای تعریف شده نباشم. باید دل به دریا زد. جمله ای در جایی خوانده بودم که « من از اشتباهاتم رضایت بیشتری دارم چون انتخاب خودم هستند» از این حرف زدن و بودن با او حس خوبی داشتم حتی اگر اشتباه بود.
درخت دافعه دارد که سیب می افتد