آخر هفته
خیلی بده که آخر هفته باشه و هیچ برنامه ای برای پر کردن ساعت هایی که ماله خودته نداشته باشی ان وقت یا باید به خواب پناه ببری مثه خودم یا بزنی بیرون بری خودت رو گم و گور کنی تا وقت بگذره به همین راحتی و این خیلی بده مگه نه ؟دوست دارم برم یک جایی اما نمی دونم کجا .سمانه می گه بیا بریم قشم توی رویاهامون لب ساحل قشم راه می ریم و توی پاساژهایش کلی خرید می کنیم اما همین که بابا بگه نه نمی شه رفت همه انرژی که برای رویابافی و خیال پردازیمون هزینه کرده بودیم از بین میره .![]()
آدم ها به اندازه ارزششون برام مهم هستند وقتی از دست کسی که دوستش دارم دلخور بشم خیلی سخت تر این دلخوری از بین می ره تا وقتی که مثلا از دست همکارم ناراحتم . امروز صبح همون که گفت برو گمشو با یک شماره ناشناس زنگ زد که معذرت خواهی کنه من که ازش چیزی به دل نگرفته بودم یعنی اصلا برام مهم نبود که چیزی ازش به دل بگیرم بعد هم بدون اینکه بهش حرفی بزنم مکالم مان تمام شد .
سر کار یک دنیا تغییر و تحولات داشتیم . نمی دانم اگر دریافتی هامون تغییر کنه باید به فکر یک جای جدید باشم . کاش اینجا بودی با هم می رفتیم شال بخریم . همه مغازه های هفت تیر حراج کرده اند . دیگر حوصله ندارم حتی توی مانتو فروشی ها برم و به مانتو هم دست بزنم . فقط می شینم توی ایستگاه مترو و به قطارهایی که از زور جمعیت در حال منفجر شدن هستند نگاه می کنم .
دلم شور می زنه انگار قراره یک اتفاقی بیفته نمی دونم شاید قراره.............................
پ.ن:چرا کسی به خاطرمن کاری انجام نمی ده؟؟؟
پ.ن۲:دوست دارم یکی بود می نشست نگاهم می کرد و من همین جوری برایش حرف می زدم . کاش بود اما حیف که نیست.
پ.ن۳:از چی می ترسی؟
درخت دافعه دارد که سیب می افتد