خسته

سلام

خسته ام بسی زیاد در این تحریریه غیر پویا که همه به آدم انرژی منفی می دهند چرا ؟

ناهار نخوردم چون ماهی بود خیلی هم بوی بدی می داد بعد از ظهر بات بچه ها می ریم سینما کلی کیف داره تازه خوراکی هم می خوریم یک عالمه کیف می کنیم . حال ندارم گزارش اشعری رو تکمیل کنم ساعت ۴ هم می خواهیم تعطیل کنیم بریم امان از دست این شیطون .

تصمیم

سلام

از امروز صبح یک عالمه تصمیم جدید گرفتم تصمیم گرفتم که دیگه منتظر اس ام اس نباشم  که دیگه الکی خودم رو ناراحن نکنم که دیگه اصلا دنیا و مسخره بازی های آن برایم اهمیت نداشته باشه . دیگه می خوام بی خیال باشم و به قول آن متهمه که برای رفتن به زندان لحظه شماری می کرد . بی خیالی طی کنم . دیدن دنیا از بالا خیلی کیف داره می خوام یک مدت هم اینطوری زندگی گکنم شاید یکم تغییر حال خرابم رو سر جایش بیاورد مگه نه؟

هنوز ماشین نخریدم کاش بتونم طرح تراتفیک بگیرم بلکه به واسط آن ماشین هم خریدم . البته حرفم خنده داره چون اگر مدارک ماشین به نام خودت نباشه از طرح ترافیک خبری نیست خدا رو چه دیدی شاید از اختیارات خبر نگاری ام استفاده کردم و طرح هم گرفتم مگه چیه ؟؟

فردا می ریم سینما خدا کنه فیلمه قشنگ باشه البته الان که فکر می کنم اگر قشنگ نبود هم مهم نیست مهم اینه که داریم با هم می ریم سینما . همگی با هم من و میترا و سارا و مرضیه . لیلا که هیچ وقت پایه کارها و گردش های دسته جمعی نیست باز هم یک بهانه جدید آورد که ببخشید نمی تونم و کار دارم و گزارشم  مونده کلا بهانه آورد اما من از الان خوشحالم که می خواهیم برویم .

دارم نسکافه می خورم آینقدر خوشمزه است . نمی دونم چرا اینقدر از نسکافه ای که الان دارم می خورم بهم مزه داده خیلی خوشمزه است دوست دارم .

کارهای خروجی این هفته خیلی زود تموم شد . آفرین به ما که از اول هفته کاریمون خوب خوب وظایفمون رو انجام دادیم و حالا راحت بدون بپر بپر داریم نسکافه می خوریم . آفرین واقعا . یک آقایی دیروز زنگ زده بود می گفت حوادث روزنامه ها تکراری است حوادث جدید بنویسید . واقعا آدم از این همه خوانده پیگیر به وجد می یاد . فکر کن ؟نسکافه ام تموم شدچرا اینقدر کم بود؟

گردنبندم پاره شد .حیف تازه خریده بودمش ها دوستش هم داشتم اما پاره شد . بی خود و بی جهت باز هم جیف فدای سرم می روم یکی دیگه می خرم مگه قحطی اومده ؟تصمیم هایم زود به زود یادم می ره قرار بود خودم رو ناراحن نکنم  داشت یادم می رفت. ما بریم به کارهامون برسیم کلی مشق های ننوشته روی دستمون تلنبار شده فعلا .

حرف تازه

سلام

بسته ههای اسکناس و صفرهایی که به حساب بانکی آدم اضافه می شود چه فایده های داره وقتی دلت خوش نباشه . من خودم مثل سگ دنبال پول هستم . مثل افعی بوی پول به دماغم می خوره اما خیلی وقته یعنی دقیقا از زمانی که یادم رفته با خیال راحت پول خرج کنم یادم رفته از پولدار بودن و پول داشتن لذت ببرم . دیروز همین طوری الکی وسط خیابون بند کیفم پاره شد . و باعث شد خیلی فکر کنم به اینکه چرا من منه تنها من بی خیال که هیشکی رو آدم حساب نمی کردم یک دفعه اینقدر وابسته بشوم و برای یک جواب سر بلا بشینم های های گریه کنم . وای که چقدر احمق بود و حماقت داشتن بد است . به اشعری قول دادم که خبر نگار خوش قولی باشم . برای همین هم باید تا فردا صبح همه گزارش هایم رو بنویسم  تحویلش بدهم بیچاره مرتضی از ۸ صفحه ای که به من سپرده تازه دوتاش کامل شده و فرستادم بقیه اش را هم امروز سعی می کنم بهش برسانم .

ساعت کاری ام کم شده دیگه مثل قبل دل و دماغ کار کردن ندارم . از این همه حرص پول در آوردن حالم به هم می خوره راستی آدم ها در موقعیت های مختلف چقدر فرق می کند . کافیه جای آدم ها عوض بشه آن وقت چند وقت که بگذره یخشون باز می شه و با آنهایی که مثلا دشمن بودند دوباره دوست می  شوند .

حالو حوصله وبلاگ نوشتن هم ندارم می دونم که دارم پرت و پلا می نویسم برم کبه کارم برسم که خیلی واجب و مهمه .

بانو

سلام

همه چی آرومه واقعا دوست داشتم امروز برم سینما اما هم گرسنه ام و هم دوست دارم برم خونه . هر شب تنهایی رو خیلی دوست دارم برم ببینم فکر می کنم فیلم قشنگی باید باشه . اما پایه سینما رفتن ندارم . وای راستی دیدید دیشب بارون آمد . از ذوق بارون خوابم نمی برد . تا ساعت ۳ بامداد بیدار بودم . بالاخره آرزوهام براوده شد اما حیف که اون وقت شب نمی شد رفت توی خیابون و زیر بارون خیس شد . ساعت کاریمون کمتر شده است . این خیلی خوبه که زود کارم تموم می شه و می تونم برم خونه .

شانس

بازهم سلام

به من نیامده یک روز نرم این دادسرای جنایی فکر کن سر ظهر قاضی پرونده زنگ زده که یک مورد توپ داره برای اطلاع رسانی. آقای دزد مستقیم می رفتن سراغ ماشین های مدل بالا ودر یک چشم به هم زدن ماشین ها را می بردند به همین راحتی حالا هم که افتادند توی دام و دارن دست و پا می زنند آنقدر زبل تشریف دارند که همدست هایشون رو لو نمی دهند . متهم شماره خانومش را داد که من خانواده اش را درجریان کاری که انجام داده است بگذارم خدا منو بکشه خانومش بارداربود که بهش زنگ زدم بیچاره خیلی هم خنگ بود آخر چرا ما آدم ها این طوری خودمون رو دستی دستی بد بخت می کنیم ؟؟

کمک

سلام

امروز نمی خواد برم دادسرا . دبیرمان گفت بمونم و گزارش هایم رو تکمیل کنم دادسرا پیچونده شد فهلا فکر کن .امیدوارم امروز همه کارهایم رو انجام بدهم .برام دعا کنید .چیزی نمونه برای آخر هفته بتونم راحت بخوابم . و برم خرید .

سر صبحی توی اتوبوس ولی عصر یک خانمی کنار نشسته بود که بلند بلند حرف می زد . حرف هایش از پرسیدن آدرس مجتمع قضایی خانواده شروع شد و رسید به اینکه عروس دسته گلش که خدا بهش خیر ندهد بعد از ۸ سال زندگی مشترک و دوتا بچه مهریه اش را مطالبه کرده و پسر بی گناهش را انداخته زندان . خانم هم بلند شده بود از مشهد آمده بود تهران تا بره دادگاه اما می گفت توی ترمینال کیفش را دزدیدند و لباس های گرمش را بردند . نمی دانم شاید این روزها که آسمان با ما قهر است و بارون و برف نمی آید مشهدی ها هوای بهتری داشته باشند . اما خیب با اینکه هوا خوب بود و خانمه هم حسابی چاق بود اما می گفت از سرما دارم کبود می شوم . کیف پولش همراهش بود اما می گفت پول برای برگشتن به مشهد نداره می دونم که باید در راه رضای خدا کمکش می کردم . اما من این کار رو انجام ندادم نمی دانم چرا اینقدر دست دست کرد و حساب کتاب های توی ذهنم را بالا و پایین بردم تا اینکه پیاده شد .همین چند شب پیش بود که درباره بخشیدن در راه خدا و بدون هیچ چشمداشتی یک کتاب خونده بودم . بخشیدن خیلی سخته اگر خدا می خواست من را امتحان کنه من مطمئنم که توی امتحان خدا رد شدم . آنقدر این دست و آن دست کردم که خانومه رفت . اصلا به من چه اگر هم دروغ گفته بود من باید کمکش می کردم . کارخیلی بدی کردم . بی تفاوت ذل زده بودم به خیابان هایی که مغازه هایش کرکر هایشون پایین بود . و آن خانومه همینطوری پشت سر هم حرف می زد . من آدم بدی هستم چون الان حس بدی دارم . وای خدایا من رو ببخش قول می دهم که از این به بعد با خودم تمرین کنم که بخشنده تر باشم .

باید درباره یکی از بچه هایی که از طناب دار جان سالم به در برده است گزارش بنویسم وکیلش جواب نمی ده اسم پسره بنیامیتنه و با چاقو وقتی که ۱۶ سالش بوده آدم کشته فکر کن با اینکه حالا دوباره می تواند نفس بکشد .و اجازه داره که زندگی کند هیچ وقت قیافهه کسی رو که کشته از جلوی چشم هایش کنار نمی ره مگه نه ؟

 

انتظار

سلام

همه چیز امن و امانه خدا رو شکر که هیچ اتفاقی نمی افته و کسی کشته نمی شود . البته نه اینکه کسی کشته نشود شاید هم قاتل ها و آدم کش ها حرفه ای شدند و کارشون را تمیز انجام می دهند و کاراگاه های اداره آگاهی رو حسابی پیچوندند . نمی دانم هر چی که هست خیلی امن و امانه و این امن و امان بودن یک کمی بیشتر از خیلی مشکوکه .

منتظرم یک اتفاقی بیفته اما هیچ خبری نیست . منتظر یک لتفاقم یک اتفاق ویژه منتظرم خیلی منتظر اما نمی دونم این همه انتظار از کجا می آید و جرا تا عمق جون من رسوخ کرده است . بدجوری التهاب دارم . دلم شور می زنه اما دقیق که فکر می کنم نمی دونم نگران چی هستم و قراره چه اتفاقی بیفته اما نگرانم .

پرواز کردن کار سختیه ؟فکر نکنم این طور باشه درست مثل رانندگی می مونه شاید هم راحت تر چون لازم نیست حواست به هواپیماهای پشت سر و بغل دستت باشه نمی دونم شایدم کار سختی یاشه . فعلا که دارم انتظار می کشم .

هیشکی منو دوست نداره تازه خیلی هم گرسنه ام

کشف

سلام

بیرون هوا سرده خیلی سرد اما دریغ از یک قطره بارون که روی تن این شهر تشنه بباره . ابرها انگار وقتی از بالای شهر من رد می شوند دامنشان را بالا می گیرند که نکنه خدایی نکرده یک قطره بارون از آن یک وقت پرت بشه پایین و مردم را خوشحال کنه . دیروز خبر گذاری ها نوشته بودند که دیگه برج آزادی معلوم نیست . فکر کن این غبار محلی و مه رقیق صبحگاهی چه کرده با این آسمون بیچاره آسمون آبی برای ما یک خاطره دور و دراز شده و دست نیافتنی

یک راز پیدا کردم یعنی یک راز رو کشف کردم . الان خیلی خوشحالم که کشف شده و دیگه برای من مجهول نیست حالا با خیال راحت می تونم فکرکنم و خیال پردازی داشته باشم .

مرسی از همه اون هایی که یادداشت های من را می خونند . از دیروز رژیم گرفتم خیلی سخته کاش تند تند وزن کم کنم تا عید دو ماه وقت هست اگر ماهی ۱۰ کیلو فکر کن ۱۰ کیلو گرم که خیلی سخته وزن کم کنم تا عید حسابی متحول می شوم اما اگه بشه خوب می شه کم کردن این همه چربی اضافه کار راحتی نیست . اما من مجبورم . خدایا به من کمک کن تا بتونم این همه اضافه وزن رو کم کنم دیگه پاستیل هم نمی خورم . فکر کم چه تصمیم سفت و سختی گرفتم .

هنوز کار توی این بخش روزنامه رو دوست ندارم . همه آدم هایی که اینجا هستند زیر آب می زنند . من دوست دارم همه با هم دوست باشند اما این اتفاق نمی افته . راستی امروز فهمیدم که هرچی آدم برگشتی از روزنامه ها و از جمله همشهری محله است یک راست آمده و در ساختمان مجلات پست گرفته امروز جلوی در یک آدم چندشی رو دیدم که اصلا حالم بد شد . یعنی یک آدم چقدر می تونه بد و پست باشه . من نمی دونم خدا کجاست یعنی این آدم ها رو نمی بینه که چقدر آدم های کثیف و غیر قابل تحملی هستند ؟می بینه اما نمی دانم کی قراره تنبیه شان کنه شاید هم دوست نداره این کار رو انجام بده ما که نمی تونیم به خدا و کارهایش خرده بگیریم اون خداست . خدا هم هر کاری که دلش بخواد انجام می مونه منتظر بنده تپلش نمی ایسته که مگه نه ؟؟

موبایلم یک طرفه شده اعصابم خرده فکر کن اس ام اس تعطیله اصلا تعطیل باشه من که دیگه با کسی اس ام اس بازی نمی کنم بی خیال آزاده تو دختر بزرگی شدی تصمیم های بزرگی گرفتی باید حواست جمع باشه که همه آن تصمیم های بزرگ رو موبه مو اجرایی کنی و بهترین باشی الانم باید برم گزارشم رو بنویسم که حسابی دیر شده من هرچی می کشم از این گزارش های ننوشته و نیمه کاره ام می کشم فکر کن ؟؟

راستی بابای لیلی برگشته سر کارش توی چشم هایش یک برق خاصی هست . حالا با افتخار می گه من عیالوارم فکر کن یک بچه کوچولو و دو ۳ کیلویی شاید هم کمتر شده عیال وار وای خدایا .

عشق

سلام

رفتم دکتر .بلاخره رفتم دکتر . زانوم آنقدر درد می کرد که بالاخره من را از رو برد و رفتم دکتر .وای چقدر حرف های دکتر خوب بود وقتی که گفت نگران نباشم و وقتی گفت با آب بازی همه چیز بر می گرده سر جاش وقتبی فهمید آنقدر ترسیدم چقدر مهربان تر حرف زد و از سائیدگی مفصل ها حرف زد حالا حس خوبی دارم خیلی خوب آنقدر خوب که دیگر ناراحن نیستم .

بازهم با دبیرم بحثم شد . نمی دانم چرا حرفم را باور نکرد وقتی که گفتم گزارش را نوشتم و برایش میل کردم اما به دستش نرسیده . نمی دانم چه فکری کرد که تا ساعت یک هم ایستاد تا ایمیل خواهرم برسه بی خیال عادت کرده ام که آدم را نبینم که خودم رو درگیرشون نکنم آنوقت آنها برمی گردند طرف من و بهم محتاج  می شوند تازه من که خدا نیستم پس دلیلی نداره که کسی محتاجم بشه من می خوام بنده باشم یک بنده کاملا معمولی که بودن و نبودنم هیچ فرقی نداشته باشه مگه بده خیلی هم خوبه زدم به رگ بی خیالی خیلی کیف داره

با کتی کلی عکس لباس عروس دیدیم یک عالمه خیلی کتی ناراحنه که می ره مشهد و تنها می شه بهش امیدواری دادیم که حتما می ریم مشهد دیدنش و از این جور حرف ها . لباس هایی که گرفته بود خیلی خوشگل بودند . خیلی زیاد من که خوشم اومد . اما بچه های دیگر یک لباس خیلی زشت رو پسندیدند و انتظار داشتند کتی بیچاره عمون لباس زشت رو بخره .

اصلا مگه آدمی هم پیدا می شه که از ساندویچ بدش بیاد ساندویچ خیلی هم خوشمزه است . من که خیلی دوست دارم با نوشابه زرد و مشکی چیز برگر بخورم و همه لب و دهنم سسی بشه چیه دوست دارم . خیلی هم دوست دارم اصلا لذت می برم .به کسی چه ؟

هوا آلوده است . یعنی دیگر راحت نمی شه نفس کشید . برای اینکه نفس بکشی باید دورتا دورت پر از درخت باشه درخت های حالا هم که از سرما همه بال و پرشون ریخته برای همینه که هوا اینقدر آلوده می شه و همه چیز به مرحله هشدار و این حرف ها می رسه مگه نه ؟؟بچه که بودم همیشه از این می ترسیدم که نکنه یک وقت بهار یادش بره که به ما سر بزنه و درخت های داخل حیاط خونمون هیچ وقت سبز نشوند ؟حالا هم از این می ترسم . از این که هیچ وقت باروون نیاد . هیچ وقت هوا خوب خوب نشود . وهیچ وقت نتوانیم درست و حسابی نفس بکشیم .

دیوار شب 2

باز هم سلام

فکر کنم امروز دیگه حتما حتما لیلی به دنیا آمده چون بابای جوگیرش که دلش پر پر می زد برای دیدمن یک بچه حالا خودش بابا شده و آنقدر سرش شلوغه که تلفن جواب نمی ده ای جانم بابای کوچولو اما مهربون دوست دارم لیلی رو ببینم اما می دونم که الان وقتش نیست . حالا تازه از راه رسیده و سرش شلوغه تازه حسابی هم خسته است همه اش خوابه

خسته ام . یک خستگی کشدار که انگار نمی خواد دست از سرم بردارد . دوست دارم ساندویچ بخورم اما تنهایی دوست ندارم برم سفارش چیز برگر بدم . دوست داشتم یکی بود که به خاطر اینکه دوتا سس رو با هم قاتی می کنم سرم داد بکشه بی خیال حرف بزنم چشم هایم مثل الان پر از اشک می شه و هی همکارم می گه چی شده وای آزی چرا ناراحنی ؟؟؟؟

کلافه ام . هیشکی نیست . حال ندارم گزارشم رو بنویسم . تا ۵و نیم هم باید بمونم ساعت پر کنم فکر کن چقدر عذاب ناک ام ؟؟؟

یک احمقی هست که هر روز ۸۰ تا دقیقا ۸۰ تا اس ام اس با این مضمون که با من تمس بگیرید برام می فرسته اگر جند سال پیش بود کلی با بچه ها می خندیدیم و سوژه اش می کردیم اما حالا بیشتر روی اعصابه منه از بس که مجبورم اس ام اس هایش را پاک کنم . دیگه نمی نویسم رفت تا شنبه که دوباره بیام سر کار باز هم کار و کار و کارو کار