نشانی
من راهم را گم کردم نه راه من رو گم کرده اصلا من گم شدم لابه لای ماشین ها باز هم یک ورود ممنوع را وارد شدم و از یک خیابون بن بست نمی دونم چه حوری راه فرار پیدا کردم .اصلا مگر مهمه که چرا و چطوری گم شدم مهم اینه که من گم شدم راه را گم کردم موندم حیرون هر دفعه هم پر چادر یکی را می گیرم و چند متری باهاش راه می روم و بعد چون قدم هایش تند تر و بلند تره می فهمم که مال من نیست دستم رو ول می کنم و باز می مونم حیرون.
من همیشه حیرونم .همیشه هاج و واح موند بین این همه آدمی که توی دنیا زندگی می کنند با هم دوست می شوند با هم قول و قرار ازدواج می گذارند . با هم قرار های عاشقانه می گذارند و زیر بارون یا زیر ریزش برگ های خزان راه می روند و بستنی لیس می زنند و آخرش هم همدیگر رو فراموش می کنند .
برای اولین بار توی عمرم موبایلم رو خاموش کردم .شاید کارم خنده دار باشه اما من هیچ وقت موبایلم رو از خودم دور نمی کنم اصلا به خاطره همینه که به من می گویند آزی و موبایلش اما دیگر نمی خوام خودم رو به این ماسماسک وابسته تر تر کنم.هی به نمایشگرش نگاه کنم و منتظر باشم که......
بازی دوست داشتن یک ورژن دونفره است که تکی اش اصلا کیفی نداره هیچ جمله ای هم توی دنیا پیدا نمی شود که به اندازه این سه تا واژه اوـدوستت ـندار ه .اینقدر حسرت نهفته داشته باشه .
فردا سه شنبه است.لابه لای هزاران هزار اسم و سند و مناسبتی که برای آن ردیف کردند اسمش را گذاشتند روز دختران ـفردا می تونست روز خوبی باشه مثل امروز که روز خوبی بود اما این اتفاق نیفتاد . دوست دارم برم سینما !چه کسی باورش می شه که من منی که یک فیلم هم تا آخر ندیدم اینقدر دلم هوس سینما رفتن و فیلم دیدن کرده باشه ؟به قول یکی از بچه ها فیلم دیدن و سینما رفتن همه اش بهانه است بهانه یادآوردن خاطرات روزهایی که همینجوری الکی الکی از دست رفتند و دیگر هم قرار نیست تکرار بشوند . این یک قانونه که قدر خوشی ها را ندانی و آنها از دستت بروند .
بی خیال همه خوشی ها فعلا که جریان زندگی ما روی دنده سنگینه حرکت می کند و جاده پر از سنگلاخه صبر می کنم صبر صبر صبر صبر
درخت دافعه دارد که سیب می افتد