سلام
امروز از اوون روزهاست که کلی کلافه ام حال و حوصله هیشکی رو ندارم حتی حسش نیست نفس بکشم.این چه کاریه وقتی همه روزنامه ها ۵شنبه تعطیلا ما باید بیام سر کار اااااهالان کلافه ام دوست داشتم پول دار بودم میرفتم مسافرت اصلا خودم یه خبرگزاری تاسیس می کردم این طوری اینقدر حرص نمی خوردم بابته بیگاری کشیدن.
دوستم میگه اینقدر غر نزن کارت رو انجام بده بهخدا هیچ کاری ندارم الکی اومدم نشستم پشت سیستم زیر لب غر میزنم اااااه از این زندگی الن خیلی ها با دوست پسراشوون رفتن بیرون هر چند من که فعلا تنهام اما موندن تووی خوونه راز و نیاز با متکا و پتو خیلی بهتر از مانتو مقنعه پوشیدن و اومدن سر کاره.
راستی خوونه هم مهمون داریم.
کلا روزگار سر لج با من داره دلم چیزبرگر میخواد.فکر کن؟اااا یادم رفت بگم هفته آینده همشری جوان یک گزارش دارم با یه یادداشت از یادداشته بیشتر راضی ام تا گزارشه گزارشم درباره روز جوانه چند وقت پیش یجا خوندم هر چی بدبخت بی چارست یه روز به اسم خودش توی تقویم سند زده راستم میگن ها مثلا تاجرها چرا روز ندارن؟
روز جوان هنوز یه جوریه بنظرم یه جور مسخره بازیه باکلاسه فعلا که اصلا به من ربطی نداره جوون و غیر جوون الان دوست دارم آزاد باشم که نیستم.